اولین بار اشکهایم را گسستم باورم هرگز نمیشد تو چنین نامرد باشی باورم هرگز نمیشد چون یخ اما سرد باشی زیر باران جدایی تو برایم قصه خواندی من برایت شعر گفتم در دل اما تو نماندی در غروب رفتن تو من شدم تنهای تنها توی کوچه زیر بارون قلب من رسوای رسوا بی تو ای نامهربانم دل به دریا میسپارم من برای بازگشتت لحظه هارا میشمارم تا قیامت تا قیامت
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 20:50 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |
دردم را به كه گويم ؟ وقتی ناراحتی غم هات رو به جون دل میخرم وقتی شادی اجازه میدم با دیگران تقسیمش کنی وقتی خسته ای من بار زندگیت رو به دوش میکشم وقتی رنجوری تمام تلاشم رو میکنم شادت کنم وقتی دلتنگی بهشت رو به یادت میارم وقتی تنهایی با وجود دیگران دلگرمت میکنم وقتی دلت گرفته به حرفهات گوش میدم ... ولی وقتی من ناراحتم وقتی شادم وقتی خسته ام وقتی رنجورم وقتی دلتنگم وقتی تنهام میام و با تو صحبت میکنم میبینم که چقدر تنهاتر از گذشته ام و دل خوش به عروسکی که ازصبح تا شب همدم تنهایی من شده اون وقته که دلم رهایی میخواد رهایی از همه چی حتی زندگي!!!
خواستم با نسيم بگويم ،سر گرم چمن بود .
خواستم بنشينم كنار دريا ،سر صحبت را باز كنم،با ساحل غرق گفتگو بود،
پيچك ناز مي كرد بر سپيداري كه بر تنه اش پيچيده بود و ....
خواستم با تو بگويم اما در خلوتت صداي غريبه اي را شنيدم .
درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين سوختن خوشتر از آن افروختن باشد 


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 21:24 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:50 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |
من از تو بیدار می شوم نه از خوابِ دیشبم، خوابهای هر شبم تو را می بینم، می خندم از لحظه های بودنت خرسندم ترانه ی سپیده می شوی لب بر سکوت شبانه می بندم از آسمان مشرق قلبم طلوع می کنی من بر تمامِ عهدهای پر حرارت روز پابندم خورشیدِ روشن صبحی، ترانه ام برقِ نگاه تو می شود، بهانه ی لبخندم
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:40 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |