یکی بود یکی نبود. . . اون که بود تو بودی اون که تو قلب تو نبود من بودم. یکی داشت یکی نداشت. . . اون که داشت تو بودی اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم. یکی خواست یکی نخواست. . . اون که خواست تو بودی اون که نخواست از تو جداشه من بودم. یکی گفت یکی نگفت. . . اون که گفت تو بودی اون که دوست دارم رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم. یکی رفت یکی نرفت. . . اون که رفت تو بودی اون که به جز تو دنبال هیچکس نرفت من بودم!!!! خدایا... کفر نمی گویم. پریشانم. چه می خواهی تو از جانم؟؟؟!!!! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی!!!.... خداوندا تو مسئولی... خداوندا تو می دانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است.... چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!!.... (دکتر علی شریعتی) 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:44 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |
هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت .در تهاجم با زمان .آتش زدم . کشتم .... من ز مقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم . تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در يادم .... من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت .. بهارم رفت . عشقم مرد. يارم رفت .... من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!! زندگی عشق است ، عشق افسانه نیست . آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست. عشق آن نیست که هر لحظه کنارش باشی، عشق آن است که هر لحظه به یادش باشی. 



+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 15:31 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ
سلام خوبین ؟؟ من کامپیوترم چند وقتی خراب بود به خاطر همین نمی تونستم بیام ا ز دوستای عزیزم که تو این مدت منو تنها نذاشتنو به اینجا سرزدنو برام کامنت گذاشتن ممنونم. وازشون بابت اینکه نتونستم بهشون سربزنم معذرت می خوام. همتونو دوست دارم. این دسته گل تقدیم به همتون. در ضمن سال نو رو به همتون تبریک می گم. امیدوارم سال خوبی رو شروع کنین. راستییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی یه خبر مهم !!!!!!!...... فردا تولدمه چون نمی تونستم فردا آپ کنم امروز یه تولد کوچیک اینجا گرفتم. تولدم درست روزیه که سال نو شروع می شه شاید به خاطر همینه که اسممو بهار گذاشتن. به هر حال بریم سراغ جشنمون..... حالااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تولدم مبارک!!!! حالا نوبت کیکه...... اینم کیک تولد من البته یکی دیگه ام هست که بزرگتره حالا نوبت کادوهاس امیدوارم سال خوبی داشته باشینو به همه آرزوهاتون برسین. می شه گفت این آخرین آپ سال ۸۶ بود. دوستون دارم. خدانگهدارتون.
![]()

![]()
![]()



![]()










![]()
![]()











![]()


![]()












![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 14:37 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |
بگذار که در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن و روي تو نديدن بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بميرم تا بو ده ام اي دوست وفادار تو بودم بگذار که اي دوست وفادار بميرم دوباره غصه امده به پرس و جوی حال من دوباره غصه امده به پرس و جوی حال من خبر ندارد از فراق شکسته است بال من چه بی قرار می زند میان سینه قلب من چه پر هراس می رود دقایق وصال من تو چون خیال بوسه ای میان شاهراه هجر هوای چشمهای تو بریده است مجال من تویی شکسته از غم و منم اسیر روزگار و ای که زندگی شده دگر غم و ملال من ترنم نگاه تو چو شبنمی به روی من. . . چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزدوسش داري....... بتراش اي سنگ تراش . . . . . سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش روي سنگ قبره من عكسي از چهره زيباي نگارم بتراش بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش . . . . . بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش . . . . . روز آشناييمون رو تنه درخت بيد يار بي وفاي من عكس دو تا دلو كشيد . . . . گفت يكي از اون دلها فداي اون يكي بشه. . . . عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد !!!.... 



+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3:16 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |
دوستت دارم بی آنکه مرا دوست بداری. دوستت دارم حتی اگر به چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است. دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد.عزیزم باور کن من به تو نیازمندم. مرا باور داشته باش حتی برای یک لحظه هم که شده قلب من را با تمام وجودت حس کن. تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده تو بیا و قاب عکس زیبایت را در انجا بگذار. دنیا رو بد ساختند:کسی را که دوست داری تو را دوست نمیدارد. کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمیداری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تودوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمیرسند و این رنج است به کدامین جرم حکم صبر برای من صادر شد ؟؟؟؟؟ روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود. بتراش اي سنگ تراش .....سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش روي سنگ قبره من عكسي از چهره زيباي نگارم بتراش بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش ... بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش روز آشناييمون رو تنه درخت بيد ....... يار بي وفاي من عكس دو تا دل و كشيد گفت يكي از اون دلها فداي اون يكي بشه .... عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد.... به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد. 


+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 4:23 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ
عشق و وفا را از تو آموختم , صفا و صداقت را از تو آموختم تو برایم مظهر عشقی پاک ترین عشقم را تقدیم به تو میکنم شاخه های رز را به تو تقدیم می کنم با هزار بوسه عشق خاک کوی تو خاک پاکی است , زیرا قدم های استوار تو در آن پای نهاده . قدمهای تو یعنی استقامت , صدای تو صدای دریا , قلب تو یعنی آرامش دریا عشق تو یعنی جرز و مد دریا , گریه های تو یعنی طوفان دریا غصه های تو یعنی غرق شدن در دریا پس بدان تا ابد نمی گذارم در این دریا غرق شوی این دریای عشق ماست بدان تا عشق ما زنده است این دریا طوفانی نمی شود آرامشی دارد که از قلب من و تو سرچشمه می کیرد آرامشی که دلهای من و تو را به هم آمیخت و آنها را جدانشدنی کرد آرامشی که در چشمان توست را هرگز با چیز دیگری عوض نمی کنم صداقت حرفات رو با جان و دل قبول دارم و گرمای دستان را آرامش بخش این قلب عاشقم می دانم پس بدان تا ابد دوستت دارم شاخه گلي تقديم به تو كه يادت در فكر عشقت در قلب من، كلامت در ذهن من و عكس و بوي تو در ميان صفحات خاطراتم ماندگار است اي همدم لحظه هاي زيباي زندگي ام حضور آشنايت تكرار نا شدني در زندگي من شد و با تو بودن بهترين دليل شاد بودنم است اي عزيزترينم نوشتم كه بداني به حرمت عشقمان تا ابد با تمام وجود دوستت دارم وقتي كه بارون ميباره دستت رو از پنجره ببر بيرون به اندازه تموم قطرههايي كه تونستي بگيري دوستم داشته باش و به اندازه تموم قطرههايي كه نتونستي بگيري دوستت دارم درشیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک ![]()



رابر لبانم احساس کردم وفهمیدم که این بوسه جدایی است.....
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 3:23 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |
روزی که داشتم می مردم ، دلمو به تو سپردم گفتم اونو خوب بگردون ، من اونو جایی نبردم نازنین اونو نرنجون ، آخه اون تنها ترینه جز تو ، اون جایی نداره میون این همه سینه نمی خوام یه روز ببینم ، دلمو تو دست گرفتی می خوای از خودت برونی ، دل به بیگانگی بستی به خدا دلی شکستن گناه بزرگی اینجاست نمی بخشمت ببینم اونو بی گناه شکستی با خودت یه لحظه فکر کن ، دل من گناه نداره؟؟؟؟... وقتی که بیای به اینجا ، این کارت جواب نداره؟؟؟؟... روزی هم وقت وداع ، تو از این زمونه می شه اون موقع می خوام ببینم ، دل تو مال کی می شه پس بیا اونو نگه دار ، اونو تو تنهایی نگذار لا اقل ولش که کردی ، بگو که خدا نگه دار... نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود.... بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ، بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ، اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ، اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه ي وجود توست...


+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 3:50 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |
اولین بار اشکهایم را گسستم باورم هرگز نمیشد تو چنین نامرد باشی باورم هرگز نمیشد چون یخ اما سرد باشی زیر باران جدایی تو برایم قصه خواندی من برایت شعر گفتم در دل اما تو نماندی در غروب رفتن تو من شدم تنهای تنها توی کوچه زیر بارون قلب من رسوای رسوا بی تو ای نامهربانم دل به دریا میسپارم من برای بازگشتت لحظه هارا میشمارم تا قیامت تا قیامت
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 20:50 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |
دردم را به كه گويم ؟ وقتی ناراحتی غم هات رو به جون دل میخرم وقتی شادی اجازه میدم با دیگران تقسیمش کنی وقتی خسته ای من بار زندگیت رو به دوش میکشم وقتی رنجوری تمام تلاشم رو میکنم شادت کنم وقتی دلتنگی بهشت رو به یادت میارم وقتی تنهایی با وجود دیگران دلگرمت میکنم وقتی دلت گرفته به حرفهات گوش میدم ... ولی وقتی من ناراحتم وقتی شادم وقتی خسته ام وقتی رنجورم وقتی دلتنگم وقتی تنهام میام و با تو صحبت میکنم میبینم که چقدر تنهاتر از گذشته ام و دل خوش به عروسکی که ازصبح تا شب همدم تنهایی من شده اون وقته که دلم رهایی میخواد رهایی از همه چی حتی زندگي!!!
خواستم با نسيم بگويم ،سر گرم چمن بود .
خواستم بنشينم كنار دريا ،سر صحبت را باز كنم،با ساحل غرق گفتگو بود،
پيچك ناز مي كرد بر سپيداري كه بر تنه اش پيچيده بود و ....
خواستم با تو بگويم اما در خلوتت صداي غريبه اي را شنيدم .
درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين سوختن خوشتر از آن افروختن باشد 


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 21:24 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:50 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |
من از تو بیدار می شوم نه از خوابِ دیشبم، خوابهای هر شبم تو را می بینم، می خندم از لحظه های بودنت خرسندم ترانه ی سپیده می شوی لب بر سکوت شبانه می بندم از آسمان مشرق قلبم طلوع می کنی من بر تمامِ عهدهای پر حرارت روز پابندم خورشیدِ روشن صبحی، ترانه ام برقِ نگاه تو می شود، بهانه ی لبخندم
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:40 توسط ღ.•**•.ღيه عاشق تنها ღ.•**•.ღ |